
فریادی از جنس دردهای کودکانه ی کودکان بی گناه سرتاسر دنیا ... کودکانی که بی رحمانه موش های آزمایشگاهی داروهای آلوده غرب قرار گرفته اند ... کودکانی که فریادشان چنان در گلو خفته که حتی اشکشان دل کسی را نمی لرزاند.
دوستت دارم علی، سلیمان، زهرا، رحمان، قاسم، دوستتان دارم کودکان مسلمان در گوشه گوشه این جهان در تاریکی فرو غلطیده ... دوستتان دارم.
سردی قلب دنیا را جدی مگیرید ... دستان گرم مهدی به زودی خواهد آمد ... مرگ مادرها و پدرانتان از فرط گرسنگی و بیماری را خوب به خاطر سپارید که این مرگ ، کوچی با عزت نفس است.

دل غمین مباشید که دل من هم گرفته و از بغض این روزگاران نای هق هق زدن هم ندارد.
آهنگ سقوط را می شنوم ... نزدیک است
می دانی که این بارگه عشق است که تو را می خواند ای کودک غریب و تنها ... بدان و آگاه باش که همه ی قلبهای مهربان تو را دوست دارند.

می دانی عزیز ... می دانی عزیز ... وقتی چهره معصومت را در تلویزیون می بینم دلم هزار بار می لرزد و بر غفلت آدمیان افسوس می خورم ... می دانم ... می دانم عزیز ... لباس تنم مال توست ... نفسهای قلبم هدیه به توست ... بگو از من با درد ... از غربتت گریه مکن ...
عزیز ... روحی اینجا دلتنگ توست ...

اگر بخواهی همه ی اعضای تنم را به تو می دهم که تو راست قامت تر از همیشه بایستی و نفس بکشی.
دوستت دارم چون در این وانفسا همه بر سر نفت های عراق و ایران با هم جنگ تمدن ها دارند ... جنگ برای آمال نفسانی و شیطانی خود در لوای پرچم دروغین نظم نوین جهانی ... همان نظمی که خودشان در نظر دارند ... نظمی که در آن امثال من و تو باید ته خط باشیم.
می دانم ... می دانم ... نمی خواهم ادیبانه بنویسم ... بچه ها این متون را با درد بخوانید ...
با درد ... با درد
تا توان دارم بر گونه های مهربانت دست نوازش می کشم ... بیا و در خانه ی من میهمان باش کودک غریب ... بیا و در من تازه شو ... با نگاه من ببین ... با دستان من دنیا را لمس کن ... با زبان من حرف بزن ... با همه ی وجود تو را بر دوش خواهم کشید.

با تمام وجود انسانیت را فریاد می زنم ... ای کسانی که می گویید پیرو مسیح مقدس هستید، ای کسانی که می گویید پیروان رسول خدا محمد مصطفی هستید ... ای کسانی که می گویید پیروان دین یهودید ... ای کسانی که دم از حقوق بشر می زنید ...
ای سبزها ... آبی ها ... قرمزها ... بنفش ها ... نارنجی ها ... مخملی ها ... سفید ها ... سیاه ها ... ای گروه ها و نهادها ...
شما را به جان عزیزانتان؛ چشم به حقایق بگشایید ... اینجا زمین است، همانجایی که بمب در آن اختراع می شود تا انسان ها را بکشند ... همان زمینی که روزی سرسبز بود ... آدمها ... آدمها ... به کجا چنین شتابان.